خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )
46
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )
( 23 ) پس ملائك ، با چنان شأن و شكوه و اعتبار * چشم بر زيرند در انوار عرش كردگار با رجاء پيچيدهاند ابدان خود را زير بال * تحت عرش كردگار لا يزول و لا يزال ( غوص دارند از ره عرفان ببحر معرفت * تا كه دريابند بر خود آرمان مغفرت ) ( در معارف سير دارند همچو طائر در فضا * حاصل اين سير باشد در مدارج ارتقاء ) بين ايشان و كسان باشد حجابى در ميان * آنچنانكه نيست ممكن راه علمى بر كسان ( اين ره علمى ميسّر نيست جز بر ) انبياء * بر گروهى از كرام الخلق ، همچون اولياء ) ( 24 ) ( ريشهء عرفان در ايشان آنچنان است استوار * كز خدا در وهم ، تصويرى نگيرند اختيار پس نه اوصاف خلائق را به او جارى كنند * نى چو نادانان مر او را با اشارت روبرند كيفيّت خلقت انسان ، گل سرسبد عالم آفرينش ( 25 ) بعد از آنكه خالق سبحان ، خداى مهربان * خلق فرمود انجم « 1 » و ماه و زمين و آسمان ( طبق حكمت از صحارى « 2 » و حريم ريگزار * از دل دشت و لب كوه و كنار تودهء خاكى ، فراهم كرد و از آن گل بساخت * ( بهر آنچه بر ملائك بود چيزى ناشناخت ) از گل آميخته شكل بديعى آفريد * آنچنانكه صاحب اعضاى زيبا و فريد « 3 » پس جمودت « 4 » داد تا از هم نگردد منفصل * ( تا كه در آن مدّت معدود گردد منفعل ) همچو در تعليق ماند تا زمان اقتضاء * ( تا چه خواهد رفت و خواهد بود بعد از انقضاء ) خداوند از روح خود به آن كالبد دميد ، تا مخلوق مرموزى در هيأت انسان بوجود آمد كه داراى مشاعر و اذهان و قواى مدركه است ( آدم ) ( 26 ) آنگه از روحش به آن صلصال « 5 » مصنوع بردميد * هيأت مرموز آدم را بدين سان آفريد
--> ( 1 ) ستارگان ( 2 ) صحارى صحراها ( 3 ) فريد پسنديده ( 4 ) جمودت انجماد ( 5 ) صلصال گل خشكيده